close
تبلیغات در اینترنت
شاه بیت های ماندگار ( ۲ )
آخرین مطالب

تبلیغات

پخش کننده

پخش تصادفی بیش از ۵۰۰ دقیقه موسیقی سنتی ایرانی

786

جداکننده

شاه بیت های ماندگار ( ۲ )

شاه بیت های ماندگار ( ۲ )

نقش هايي كه كشيدم در روز،

شب ز راه آمد و با دود اندود.

طرح هايي كه فكندم در شب،

روز پيدا شد و با پنبه زدود (سهراب سپهري)

***

لای لای، پسر کوچک من

دیده بربند،که شب آمده است

دیده بربند،که این دیو سیاه

خون به کف،خنده به لب آمده است(فروغ فرخزاد)

***

چون سايه مرغان هوا، در سفر خاك

آزار به موري نرسانديم و گذشتيم(صائب)

***

شنيدم روشني بخش شب شب زنده داراني

بغير از چشم خون پالاي من شب زنده داري كو؟(كلانتري)

***

بس حلقه زدم بر در و حرفي نشنيدم

من هيچ كسم يا كه درين خانه كسي نيست؟(بيدل شيرازي)

***

حالات عشق را ز خراباتيان بپرس

كاين حال نيست، زاهد عاليجناب را(عبرت نائيني)

***

تا چند کِشم غصه هر نا کس را

وز خست خود خاک شوم هر کس را

کارم به دعا چو بر نمي آيد راست

دادم سه طلاق اين فلک اطلس را(ابوسعيد ابوالخير)

***

خوشا كسي كه در اين چند روز دار فنا

دلي نخست و نيازرد و رفت بي پروا(غبار)

***

چه مي پرسي از قصه ي غصه هايم؟

كه از من ترا خود همين بس فسانه

كه من دشت خشكم كه در من غنوده است

كران تا كران حسرتي بيكرانه(منزوي)

***

چه خواهي از سر من اي سياهي شب هجران

سپيد كردي چشمم در انتظار سپيده(شهريار)

***

اي يار جفا كرده و پيوند بريده

اين بود وفاداري و عهد تو نديده

در كوي تو معروفم و از روي محروم

گرگ دهن آلوده و يوسف ندريده(سعدي)

***

پژمرده دلم، من چو خزان ديده گياهي

تو ابر بهاران به چمنزار كه بودي؟(ابوالحسن ورزي)

***

براي امتحان تا مي تواني بار درد و غم

بنه بر دوش من تا بردباري هاي من بيني(هاتف اصفهاني)

***

بايد نور ستاره اى را به خانه بيارى

حتى اگر دلت را،

به منقار مرغ جگر خوار بسپارى‎....(‍ژاله اصفهاني)

***

خامُشي به كه ضمير دل خويش

به كسي گفتن و گفتن كه مگوي(سعدي)

***

خبر از  جاي ما چه مي گيري؟

عشق تمثيل لامكاني ماست(سهيل محمودي)

***

چو آن نخلم که بارش خورده باشند

چو آن ويران که گنجش برده باشند

چو آن پيري همي نالم درين دشت

که رودان عزيزش مرده باشند(باباطاهر)

***

ز تيره بختي آيينه حيرتي دارم

تو را كشيد در آغوش و آفتاب نشد(بهجت شيرازي)

***

فكر آزادي، گرفتاري به دام تازه ايست

ما كه خود را در قفس، بي بال و بي پر ساختيم(صائب)

***

يارم همه نيش بر سر نيش زند

گويم که مزن ستيزه را بيش زند

چون در دل من مقام دارد شب و روز

ميترسم از آنکه نيش بر خويش زند(ابوسعيد ابوالخير)

***

سر به دامان  من خسته گذار

گوش کن بانگ قدمهایش را

کمر نارون پیر شکست

تا که بگذاشت برآن پایش را(فروغ فرخزاد)

***

پرندگان مهاجر در اين غروب خموش

شما شتابزده راهى كجا هستيد؟‎

پرندگان مهاجر دلم به تشويش است

 كه عمر اين سفر دورتان دراز شود‎/ به باغ، باد بهار آيد و بدون شما
(‍ژاله اصفهاني)

مطالب مشابه

ارسال نظر برای این مطلب

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی

پخش کننده

786

جداکننده