close
تبلیغات در اینترنت
شاه بیت های ماندگار ( ۱۳ )
آخرین مطالب

تبلیغات

پخش کننده

پخش تصادفی بیش از ۵۰۰ دقیقه موسیقی سنتی ایرانی

786

جداکننده

شاه بیت های ماندگار ( ۱۳ )

شاه بیت های ماندگار ( ۱۳ )

***

سوز دل یعقوب ستمدیده ز من پرس

کاندوه دل سوختگان سوخته داند

هر گه که بسوزد جگرم دیده بگرید

وین گریه نه آبیست که آتش بنشاند(سعدي)

***

نشان عهد و وفا نیست در تبسم گل

بنال بلبل بی دل که جای فریادست(حافظ)

***

به رنگ زرد قناعت کن از ریاض جهان

که رنگ سرخ به خون جگر شود پیدا (صائب تبريزي)

***

تو گفتی راه عشق از فتنه پاکست

چو دیدم، پرتگاهی خوفناکست!!(پروين)

(كامل در وب اشعار ناب)

***

اگر از خویشتنم هیچ نمی‌آید یاد

دوستان عیب مگیرید که بی خویشتنم

می‌نوشتم سخنی چند ز درد دل خویش

دفتر از خون دلم پر شد و تر شد سخنم(خواجوي كرماني)

***

مانم به آبگينه حبابي مست

در كلبه ئي، گرفته، سيه، تاريك:

لرزم، چو عابري گذرد از دور

نالم، نسيمي ار وزد از نزديك(شاملو)

***

مکن تکلیف همراهی به ما ای سیل پا در گل

که دست از جان خود شستن به دریا می‌برد ما را (صائب تبريزي)

***

ایکه گفتی که بغربت چه فتادی خواجو

چکنم دور فلک دور فکند از وطنم

در پی جان جهان گرد جهان می‌گردم

تا که پوشد سر تابوت و که دوزد کفنم(خواجوي كرماني)

***

سوی خلوت سرای طبع شدم

یابم از غم مگر سبک‌باری

دیدم آن خانه را ز ویرانی

جغد دارد هوای معماری(هاتف اصفهاني)

***

هر چند بشکستی دلم از حسرت پیمانه‌ای

اما دل بشکسته‌ام نشکست پیمان تو را (فروغي بسطامي)

***

در طریقت، بار هر کس را که نگرفتم به دوش

چون گشودم چشم بینش، بار بر دل شد مرا (صائب تبريزي)

***

اگر در وادی عشقت دل از ظلمت کشد لشگر

شکوهٔ لشگر دل را به زور یک نگه بشکن(محتشم كاشاني)

***

آینه از زر توان کرد از پی زینت ولیک

بهر رو دیدن نشاید کردن از زر آینه(صيف فرغاني)

***

منش آموختم آئین محبت لیکن

او شد استاد دل آزاری و بیدادگری(شهريار)

***

دست بردار كه گر خاموشم

با لبم هر نفسي فرياد است

به نظر هر شب و روزم سالي است

گرچه خود عمر به چشمم باد است(شاملو)

***

سرو آزادم و سر بر فلک افراشته ام

 

 

بی ثمر بین که ثمردارد از این بی ثمری(شهريار)

***

غم زخوی خویش دارد خاطر غمناک ما

نم زجوی خویش دارد دیده نمناک ما(فيض كاشاني)

***

چرا اميد بر عشقي عبث بست ؟

چرا در بستر آغوش او خفت ؟

چرا راز دل ديوانه اش را

به گوش عاشقي بيگانه خو گفت ؟(فروغ فرخزاد)

***

مطالب مشابه

ارسال نظر برای این مطلب

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی

پخش کننده

786

جداکننده